صــــــدای احســـــاس من

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد

بالاخره تو مسابقه لج و لج بازی من و خانواده من پیروز می شم و وقتی میرم اسم رو برای گرفتن گواهینامه می نویسم که دیگه رسما دارند التماسم می کنند.

توی آموزشگاه خانومه داشت با همکاراش صحبت می کرد که آره حساسیت فصلی و اینا تو دلم گفتم خدا رو شکر من امسال هنوز حساسیتم شروع نشده تا رسیدم خونه خارش بینی و گلو و سرفه و عطسه آغاز شد :(

امتحانا و تحویل پروژه ها تموم شد و دارم یه نفس می کشم تا شروع ترم بعد.

از امروزم تصمیم گرفتم دنیال کار بگردم!

ولی متاسفانه یه کاری که به رشته ام مربوط نیست اصلا رو انتخاب کردم چون با تحقیقاتم سابقه کار نمی خواد و کار آموزی رایگان داره و بعد هم جذبت می کنند.

* من خوبم! راهی جز خوب بودن ندارم !


ادامه مطلب
| شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | حــ ـمـــ ــــی نظرات () |

فردا امتحان دارم اما حتی یک کلمه نخوندم ازش.

دستم گرفته به بخاری و سوخته و از جایی که انگشتام تا میشن تاول زده.

انقدر نگاه کردم به مونیتور و گریه کردم مثله همه وقتهایی که هی بغضمو محکم قورت میدم و صدای گریه ام رو خفه می کنم تک تک استخونهای صورت درد  می کنه و دلم می خواد با میخ بکوبم تو گیج گاهام.

حتی یه فریم از این پروژه کوفتی رو هم پرینت نکردم چه برسه به رندر!

دلم می خواد یکی گوشیم رو ازم بگیره که هی اینجوری بهش زل نزنم که بلکه یکی بهم اس ام اس بده.

دوست دارم تا هر وقت که آروم بشم بشینم همین جا و چراغا رو خاموش کنم تو تاریکی آهنگ گوش بدم و گریه کنم....

یعنی چند وقت باید گریه کنم تا سبک شم؟!

بوی اسپری سوختگی میزنه زیر دلم.

سخت ترین قسمت ماجرا اینکه که یه عالمه حرف یه عالمه فریاد یه عالمه بغض تو دلم گیر کرده که به هیشکی نمی تونم بگم.

حتی ......

کاش امتحانام تموم شده بود!

با این اوضاع ـم اصلا درس خوندنم نمیاد.


ادامه مطلب
| سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | حــ ـمـــ ــــی نظرات () |

هیچ کس نمی داند پشت این همه لبخند یک اقیانوس اشک خوابیده است.

کسی نمی فهمد با آرامش که لبخند می زنم  ، جانم دارد به لبم می رسد که آن بغض لعنتی نشکند که سر نخورد روی گونه های رنگ پریده ام دانه های غم.

نمی خواهم کسی بداند درونم چه تنهاست. چه غوغایی ـست پشت این آرامش.

دوست ندارم کسی حس کند ، حس خفه کردن ِ بغض های شبانه را در متکا ، حس ِ اشک ریختن های بی صدا. حس ِ شکستن و فرو ریختن و محکم ایستادن را.

یک دنیا استرس ، یک دنیا پریشان خاطری....

خسته ام  و از خستگی بیشتر غمگینم!

منم و یک دنیا نامردی و بی معرفتی و بی اعتمادی!

| سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | حــ ـمـــ ــــی نظرات () |

Design By : shotSkin.com